
این هم توضیح قسمتهاش:
برای ورود به وب جامع کلیک کنید.
فیلتر شکن های روز
با این وبلاگ بدون محدودیت در جهان مجازی بگردید.دوستتان داریم دوستمان داشته باشید.
سایت مرجع متخصصین ایران

سایت IrExpert ، با هدف ایجاد بانک اطلاعاتی جامع متخصصین ایرانی و نیز به منظور اطلاع رسانی مناسب در کلیه زمینه های تخصصی راه اندازی شده است.
با عضویت در این سایت دارای Home Page اختصاصی می شوید که می توانید مشخصات فردی، مهارتهای تخصصی و لیست پروژه های خود را در آن ثبت کرده و در عرصه جهانی معرفی نمایید. همچنین آخرین اخبار تخصصی، فراخوان کنفرانسها و همایش ها، بهترین فرصتهای شغلی و بورس های تحصیلی داخل و خارج از کشور بصورت روزانه به آدرس Email شما ارسال می شوند.
برای عضویت در سایت مرجع متخصصین ایران بر روی لینک زیر کلیک کنید:
تو هم بیا حالشو ببر.........
http://www.mi118.com/Register.aspx?Ref=64859
به نام او سلام
در مورد برگزاری راند 1 آزمایشی توسط وب مینی المپیاد به نکات زیر توجه کنید.
این پست قراره توضیحاتی پیرامون مسابقه بده!
اگر وقت ندارید کل متن را بخوانید حد اقل موارد ۱ و ۲ را کامل بخوانید- مقدماتی ها شماره ی ۴ را هم بخوانند!
---
۱- مسابقه به صورت تستی برگزار می شود، راس ساعت ۸ صبح روز جمعه ۲۸ دیماه! (تعداد سوالات و زمان مورد نظر گویی مثل المپیاد ریاضی مرحله اول است ولی مقدار دقیق آن اعلام می گردد!)
در ضمن اگر در روز مسابقه به علت مشکلی نتوانستید حاضر شوید می توانید بعدا از خودتان امتحان بگیرید و نمره اتان را با رنکینگ مسابقه چک کنید٬ لازم به ذکر است که پس از مسابقه نامتان در لیست رنکینگ نخواهد آمد! (رنکینگ همان لیستی است که در آن نمرات به ترتیب نمره اعلام می شود!)
۲- ثبت نام : تا پایان وقت اداری روز پنج شنبه ۲۷ دیماه می توانید از طریق میل زدن به آدرس imo.reg@gmail.com به شرح زیر ثبت نام کنید :
موضوع ِ (subject) میل باید "sabte nam" باشد و در خط اول نام خودتون و در خط بعدی شناسه ی خودتون رو وارد کنید، مثلاً :
subject : sabte nam
---
esm : ramin
shenase : ramOin
در روز پنج شنبه 27 دیماه به درخواست های ثبت نام پاسخ داده می شود و به هر شرکت کننده یک عدد (دو رقمی!) داده می شود!
لازم به ذکر است این میل فقط برای ثبت نام است و اگر پیش نهادی انتقادی یا درخواست دیگری یا هر کار دیگری دارید می توانید با میل imoonline@gmail.com (برگزار کنندگان مسابقه!) تماس بگیرید! (مقدماتی ها شماره ی 4 را بخوانند!)
در ضمن اضافه می کنم که نام شما محفوظ می ماند و برای گذاشتن نمرات یا اشاره به فردی خاص از شناسه ی ثبت نامی او و یا شماره ای که دریافت کرده استفاده می شود٬ پس اصلا مهم نیست نام خود را چه وارد می کنید!
3- نحوه ی پاسخگویی به سوالات امتحان : امتحان تستی برگزار می شود، برای پاسخ گویی باید بتوانید در وقتی که در اختیار دارید یک فایل txt به شرح زیر به آدرس imo.reg@gmail.com بفرستید :
نام فایل باید شماره ی دو رقمی ای باشد که به شما داده ایم، در خط اول فایل شناسه ی خود را وارد می کنید و در خطوط بعدی به ترتیب شماره ی سوال، خط تیره، فاصله، گزینه ی مورد نظر! (اگر گزینه ای را می خواهید بی پاسخ رها کنید باید عدد 0 را وارد کنید!) برای مثال فرض کنید به رامین عدد 107 را داده ایم، فایل ارسالی او باید چیزی شبیه این باشد :
107.txt
(-->می دانم عدد 107 دو رقمی نیست!)
در این مورد به زودی پستی می زنیم و روش را کامل تر توضیح می دهیم!
4- برای مقدماتی ها : شما در میلی که می فرستید اگر می خواهید به همراه مقدماتی های دیگر نتایجتان را ببینید در میلی که برای ثبت نام می فرستید ذکر کنید که مقدماتی هستید (یعنی سال اول دبیرستان، و یا سال های پایین تر!)
5- چگونگی اعلام نتایج : نتایج حدوداً یک ساعت پس از آزمون قابل دسترسی خواهد بود و به سه صورت اعلام می گردد، یکی سال دوم سوم ها، بعدی مقدماتی ها و یکی هم کل جمعیت! احتمالاً پس از آزمون پاسخ تشریحی سوالات هم در سایت قرار می گیرد و باز هم احتمالاً می توانید در مورد آن ها بحث کنید!
6- لازم به ذکر است که این مسابقه همین طوری هست بنابراین بدانید کسی قصد از بین بردن روحیه ی شهرستانی ها، تهرانی ها، دختر ها یا پسر ها و ... را ندارد، و اگر همچین فکر هایی دارید یا ممکن است این مسابقه در شما احساس غرور یا تصعیف روحیه ایجاد کند در آن شرکت نکنید!
7- اگر احیاناً در ارسال مدارک ثبت نامی(!) و یا پاسخ نامه به مشکلی برخورد کردید، مثلاً در زمان مورد نظر نتوانستید پاسخ نامه را بفرستید و یا ثبت نام کنید از من کاری بر نمی آید (طبق قوانین دست من هم بسته است!) آن را به imoonline@gmail.com گزارش کنید!
---
اگر چیزی باید می گفتم و نگفتم یا نظری دارید بگویید!
در ضمن می توانید نظر هم بدهید!
با تشکر
.
ویرایش برای این مسابقه تبلیغ هم بکنید تا شرکت کننده های بیش تری شرکت کنند،
در ضمن برای تماس با من از طریق sms می توانید با این شماره تماس بگیرید(از طریق اس ام اس!) : 09329093069 ramin
برای اطلاعات بیشتر به وبلاگ مینی المپیاد مراجع نمایید.
ادامه مطلب
هلیکوپتر تهاجمی آپاچی توسط شرکت مک دانل داگلاس(اکنون بوئینگ)ساخته شد.ونوع ای اچ-64ای آن در سال 1984 وارد خدمت درارتش ایالات متحده گردید.آپاچی که به عنوان پیشرفته ترین هلیکوپتر تهاجمی دوموتوره در جهان شناخته شده است در دونوع با پسوند ای و دی در حال خدمت در برخی ارتشهای جهان است.آپاچی توانایی حمله به قلب نیروهای دشمن رادر روز یا شب داشته وقابلیت استفاده از انواع سلاح هارا داراست
ای اچ شصت وچهار -دی نوع جدیدتر با نام آپاجی کمان دراز شناخته می شود.این سیستم جنگ افزار مخوف برای میدان های نبرد دیجیتالی آینده طراحی وساخته شده است. اصلی ترین اصلاحات انجام شده بر روی این هلیکوپترعبارت است از: اضافه شدن رادار موج میلیمتری کنترل آتش(اف سی آر)موشک هوابه زمین-فرکانس رادیویی شلیک کن- فراموش کن که نیاز به نوعی لیزر را مرتفع کرده است-موتورهای به روزشده-اویونیک و کابین یکپارچه


هلیکوپتر آپاچی چه نوع هلیکوپتری است که وقتی نام آن به گوش یگانهای زرهی دشمن می افتد لرزه بر اندام آنها نمایان می شود. در این مقاله سعی کرده ام تا در حد توان این پرنده ی مخوف را به شما دوستان معرفی نمایم. امید است مورد توجه دوستان قرار بگیرد.
تاریخچه:
هلیکوپتر تهاجمی آپاچی در دهه ی ۸۰ میلادی توسط کمپانی معظم مک دانل داگلاس ایالات متحده ساخته شد و نوع AH_64A آن در سال ۱۹۸۴ وارد ارتش آمریکا گردید. آپاچی که در واقع پیشرفته ترین هلیکوپتر تهاجمی دو موتوره ی جهان شناخته می شود در دو نوع A و D در حال خدمت در برخی از ارتشهای جهان است.Apache longbow یا AH_64D جنگ افزار مخوفی است که فقط برای نبرد دیجیتالی در آینده طراحی گردیده است.به این هلیکوپتر رادار موج میلیمتری کنترل آتش(FCR), موشک هوا به زمین, فرکانس رادیوئی شلیک کن ـ فراموش کن Longbow hellfire , که نیاز به نوع لیزری را رفع کرده ,موتورهای تقویتی, سیستمهای اویونیک پروازی پیشرفته تر و کابین یکپارچه نسبت به مدل قبلی اضافه شده است.
سیستم Longbow می تواند عملیات شناسایی طبقه بندی و اولویت بندی ۲۵۶ هدف زمینی را به طور تمام خودکار و در تمام شرایط جوی و پیچیدگی محیط نبرد انجام دهد.این سیستم رادار کنترل آتش در بالای روتور اصلی آپاچی قرار دارد و متشکل از آنتن و ترانسیمتر است که به صورت چند حالته و موج میلیمتری است.
این سیستم در ۴ حالت مورد استفاده قرار می گیرد:
ATM: حالت هدف گیری هوائی
GTM: حالت هدف گیری زمینی
TPM: حالت تهدیدهای هوائی
BIT: سیستم آزمایش درونی رادار
سیستم TADSیا سیستم تصاویر اوپتیکی و تلوزیونی به همراه دید مادون قرمز از جلو برای خدمه ارسال میشودو سیستم تصاویرمادون قرمز در تمامی جهات را برای دید در شب به عدسی تک چشمی متصل به کلاه خلبان که در کابین عقب قرار دارد و یا کمک خلبان که در کابین جلو قرار گرفته شده می فرستد. هر دو سیستم بر روی برجک گردان یا ثابت بر روی دماغه ی هلیکوپتر نصب شده اند.
جنگ افزار:
مهمترین جنگ افزار آپاچی موشکهای هوا به زمین Hellfire RFبا جستجوگر موج میلیمتری و برد ۸ تا ۱۲ کیلومتر است. همچنین می تواند انواع موشکهای هوا به هوای استینگر, سایدویندر و میسترال را جهت شکار هلیکوپترها و هواپیماهای دشمن برگزیند.در ضمن جهت مقابله با تهدیدهای راداری دشمن نیز می تواند از موشک ضد رادار ساید آرم استفاده نماید.
توپ ۳۰ میلیمتری با قابلیت ۶۲۵ بار در دقیقه و با توانائی حمل ۱۲۰۰ گلوله و سیستم پرتاب راکت با بالچه های تا شونده شامل ۷۶ راکت ۷۰ میلیمتری هایدرا نیز از دیگر قابلیتهای این پرنده ی آهنی مخوف است.
قوای محرکه:
موتورهای این هلیکوپتر از دو موتور پر قدرت توربوشفت جنرال الکتریک و با قدرت ۱۲۶۵ کیلووات میباشد. البته آپاچی های سفارشی ارتش انگلیس از موتورهای وطنی ساخت خود یعنی رولزرویس ـ توربومکا بهره می برند.
حداکثر برد پروازی آپاچی با مخزن سوخت خارجی ۱۹۰۰ کیلومتر و بدون آن ۴۰۰ کیلومتر است. ضمنا بد نیست بدانید که برای انتقال آنها از پایگاههای خود به مناطق جنگی معمولا از هواپیماهایC_17 یاC_5 استفاده می گردد.
منبع:helicopter.blogfa.com
كورش ضیابری
ترجمه: سید ایمان ضیابری
هفت شگفتی عظیم در جهان فیزیك ما به جایی رسیدهایم كه كه بدون حل كردن برخی از مشكلات و مسایل فیزیك، نمیتوانیم در مورد حقایق و پدیدههای جالب و شگفتانگیز دیگر فیزیكی، اطلاعات بیشتری كسب كنیم. برای درك مفاهیمی مثل خاستگاه و بنیاد جهان هستی، سرنوشت نهایی سیاهچالههای فضایی یا امكان سفر در زمان، نیاز داریم كه بدانیم جهان هستی چگونه ادامهی حیات میدهد.
۱) جهان هستی چگونه برپاست؟
ما به جایی رسیدهایم كه كه بدون حل كردن برخی از مشكلات و مسایل فیزیك، نمیتوانیم در مورد حقایق و پدیدههای جالب و شگفتانگیز دیگر فیزیكی، اطلاعات بیشتری كسب كنیم. برای درك مفاهیمی مثل خاستگاه و بنیاد جهان هستی، سرنوشت نهایی سیاهچالههای فضایی یا امكان سفر در زمان، نیاز داریم كه بدانیم جهان هستی چگونه ادامهی حیات میدهد.
هماكنون یك ایدهی خوب در ذهن ما هست كه میتواند منتج به كشف حقیقت و بنیاد هستی شود. علم فیزیك در قرن بیستم بر پایهی انقلابهای دوگانهی مكانیك كوانتومی (تئوری ماهیت جسم) و نظریهی معروف اینشتین در مورد فضا، زمان و جاذبه معروف به نسبیت، بنا شده است. اما وقتی شما به دو تعریف نهایی از واقعیت دست پیدا میكنید زمانی كه تنها یك واقعیت را موجود میبینید، این راضیكننده نیست.
تلاش برای یگانهسازی این دو تئوری، موانع تكنیكی فنی و مفهومی وحشتناكی را بر سر راه بهترین نظریهپردازان فیزیك در طول دهههای گذشته قرار داده و آنان را به چالش كشیده است. برای مثال از آنجایی كه جاذبه، خودش را به عنوان یك عامل ایجاد انحراف در فضای چهاربعدی زمان-مكان معرفی میكند، پذیرش نظریهی كوانتومی در مورد جاذبه ایجاد مشكل میكند. از یك جهت، این به معنای پذیرش شك و تردید هایزنبرگ در مورد فرضیات موجود راجع به زمان – مكان به شكل فینفسه است كه قطعاً مشكلساز خواهد بود.
اما ممكن است این تردیدها، یك معنای دیگر هم داشته باشند و آن به معنای وجود یك مشكل در رابطه با گرایش و رویكرد ما نسبت به قضیه است. شاید ما نباید مفهوم جاذبه را به تنهایی بررسی كنیم. اكثر تلاشهایی كه برای یكسانسازی نظریات موجود در مورد جاذبه انجام شدند، خود منجر به این گشتند كه تعریف كیفیت و كمیت جاذبه، وارد یك بحث و میدان جدید شود كه به ناچار همهی نیروهای طبیعت مانند همهی اجزای زیراتمی را به یك چارچوب تئوریك محدود میكند. این ایدهیی است كه برخی از فیزیكدانها آن را "تئوری همهچیز" میخوانند.
نظریهی جدیدی كه در حال حاضر مطرح میشود، نظریهی "فرا-رشتهیی" است كه به وجود حلقههای كوچك و ریز رشتهیی اتمی به عنوان سازندهی همهی مواد حكم میدهد. فرضیهی دیگری كه وجود دارد و به تئوری ام مشهور است هنوز كمی پیچیده و مبهم به نظر میرسد و میتواند به عنوان لایهیی كه در ابعاد وسیعتر فضایی حركت دارد، تصویر شد. اما مرحله و روند پیشرفت در این نظریهها در بهترین حالت، اینگونه جمعبندی میشود كه هیچ كس دقیقاً به یاد نمیآورد وجود حرف "M” در نظریهی ام، دقیقاً به چه دلیلی است و چه واژهیی را تداعی میكند. راه درازی در پیش است...
۲) آیا "ضدجاذبه"ی اینشتین واقعاً یك اشتباه بود؟
اینشتین، ضدجاذبه را بزرگترین اشتباه خود میشمارد. اما به نظر میرسد كه او با اضافه كردن یك نظریهی ضدجاذبه به فرضیهی نسبیت خود كه آن را شرط فلسفهی انتظام گیتی میخوانند، كار درستی انجام داده است.
این شرط اضافه در فرضیهی نسبیت، به فضا یك خاصیت تدافعی نسبت میدهد به این معنا كه فضا خودش را دفع میكند، گستردهتر میشود و هرچه سریعتر این روند افزایش گستردگی ادامه مییابد. اینشتین این عامل به ظاهر بیارزش را اضافه كرد چرا كه تصور میشد جهان هستی ثابت است و بیحركت. در نتیجه نیاز بود تا نیرویی وجود داشته باشد و قدرت كشش جاذبهیی زمین را بالانس و دچار تعادل كند كه مواد موجود بر روی زمین، كوچك و كوچكتر نشوند.
اما در دههی ۱۹۲۰، ادوین هابل كشف كرد كه جهان هستی خود به خود در حال گسترش و افزایش است. در نتیجه اینشتین نیز نظریهی "تعادل انتظامی گیتی" را به دلیل ترس، پس گرفت!
اما به نظر میرسد این ایده نباید محو شود. نظریهی كوانتومی میدانها، ثابت میكند كه حتی فضاهای خالی نیز با انرژی زیاد در حال طغیان و جنب و جوش هستند. در واقع همان تاثیر جاذبهیی g=۱۰ كه نظریهی ضدجاذبهی اینشتین را توصیف میكند. این نظریه در مورد قدرت دافعه (كه در مقابل جاذبه مطرح میشود) مقداری گنگ و مبهم است اما به آن یك ارزش تخمینی میدهد.
تقریباً 10 سال پیش، فضانوردان متوجه شدند كه سرعت گسترش ابعاد جهان هستی در حال افزایش است و در نتیجه نظریات آزمایش خود در مورد نیروی ضدجاذبه را مطرح كردند. در عین ناباوری و سرگردانی فیزیكدانها هم این فضانوردان، قدرت ضدجاذبه را شامل ۱۲۰ نیرو دانستند كه ۱۰ بار از مقدار پیشبینیشدهی قبلی كوچكتر است.
این نتیجه، بسیار گمراهكننده و عجیب است. اگر تعادل برقرار شده میان جاذبه و دافعه، مقداری برابر با صفر بود، در نتیجه یكی از قوانین عمیق و مهم طبیعی در موردش صدق میكرد اما یك عدد غیرصفر كه تازه با تئوری ابتدایی نیز غیرقابل مقایسه شناخته شده را نمیشود تعبیر كرد.
برای وخیمتر كردن شرایط، كیهانشناسان به ایدهیی علاقهمند شدند كه نیروی دافعهی بسیار قوی و بزرگی در اولین مرحلهی تفكیك پس از انفجار بزرگ یا Big Bang را مطرح میكند چرا كه این نظریه، سناریوی جذاب و محبوب مربوط به زمین غیرمسطح و در حال افزایش حجم را تایید میكند. با توجه به این تئوری، جهان هستی پس از تولد و شكلگیری، با سرعتی غیرقابل باور توسط یك عامل قدرتمند و عظیم، تغییر حجم داد و این نیرو را قدرت ضدجاذبه یا دافعه ایجاد نمود.
در نتیجه اگر بخواهیم دلیل و برهانی بر این افزایش حجم سریع و روزافزون بیابیم، به نظریهیی نیاز داریم كه توضیح دهد چرا ضدجاذبه در ابتدا بسیار قوی و شدید بود، سپس با شتاب و سرعت كاهش مقدار پیدا كرد و سپس به مقداری در حوالی صفر رسید. به عبارت دیگر، ما میخواهیم بدانیم كه چرا نیروی ضدجاذبه، تقریباً در اولین فازهای شكلگیری جهان هستی حذف و محو شد اما به طور كلی از بین نرفت؟
یك احتمال این است كه نیرو بر اثر گذشت زمان، محو میشود. احتمال دیگر میتواند این باشد كه نیرو در فضا تغییر میكند و در نتیجه ممكن است از ورای دوربین تلسكوپهای ما، همه چیز بسیار بزرگتر از آنچه هستند نشان داده شوند. اگر اینگونه است، در نتیجه هر جسمی در آن منطقه، با سرعت در كهكشانها و ستارههای دیگر پخش و متلاشی میشد و در نتیجه اصلاً هیچ ناظری نمیتوانست حضور داشته باشد تا نیرو را اندازه بگیرد.
آنچه كه ما نیاز داریم، یك تئوری است كه قدرت نیروی دافعه یا ضدجاذبه را به اندازهی بخشی از قدرت همهی نیروهای موجود در طبیعت برای ما تعریف كند. متاسفانه به نظر نمیرسد كه تئوریهای موجود مثل تئوری فرارشتهیی یا تئوری "ام"، این میزان خاص را مشخص كنند و مقدار كمی كه باقی میماند هم همچنان ناشناخته و اسرارآمیز خواهد بود. در نتیجه باید دوباره به سوال یك رجوع كنیم!
۳) چرا ما در سه بعد زندگی میكنیم؟
آیا اینكه زمین ما سه بعد دارد، اتفاقی است یا باید برایش دنبال یك تعبیر عمیقتر گشت؟ بعضی از تئوریسینها معتقدند كه فضای به وجودآمده بر اثر انفجار بزرگ، تنها به صورت اتفاقی از سه بعد تشكیل گشت و ممكن است قسمتهای دیگری از جهان هستی وجود داشته باشند كه ابعادشان متفاوت باشد.
مثلاً هیچ دلیل منطقی نمیتوان یافت برای پاسخ به این سوال كه چرا مثلاً جهان هستی فقط دو بعد ندارد. چندصد سال پیش، ادوین آبوت اثری به نام "زمین مسطح" نوشت كه در آن جهانی دوبعدی را تصویر كرد. جهانی كه در آن اجسام و موجودات حیات خود را تنها بر روی "سطح" ادامه میدادند. اما فیزیك جهان دوبعدی با فیزیك جهان ما بسیار متفاوت خواهد بود. برای مثال در فضای دو بعدی، امواج به شفافیت انتشار در فضای سه بعدی، پخش نمیشوند و باعث ایجاد انواع مشكلات در سیگنالرسانی و انتقال اطلاعات میگردند. و نیز از آنجایی كه زندگی آگاهانه، به فرآیند انتقال درست و صحیح اطلاعات بستگی دارد، در نتیجه این تفاوتها كافی خواهند بود برای اینكه مشاهدات ما را تنها در حد مناطقی ناشناخته محدود نگاه دارند.
تصور كردن فراتر از سه بعد نیز مشكلات مختلفی به همراه خواهد داشت. در چنین حالتی، سیستمهای نجومی و سیارهیی غیرممكن میشوند چرا كه عكس قانون جاذبه یعنی قانون قدرتهای افزایشی به وجود خواهد آمد. در نتیجه به نظر میرسد كه جهان سه بعدی تنها جهانی است كه وجود دارد و فیزیكدانها میتوانند دربارهاش بنویسند. اما نكات ریزی وجود دارد كه باعث میشود این فرضیه با شك و تردید همراه باشد.
شاید فضا سه بعدی نیست و تنها اینگونه برای ما نشان داده میشود. شاید فضا ۹ یا ۱۰ بعد دارد و حتی ابعاد بیشتر! برخی از تئوریهایی كه قصد یكپارچهسازی نیروهای طبیعت را دارند مانند فرضیهی فرا-رشتهیی، امكان وجود تعداد ابعاد بیشتری نسبت به آنچه كه ما میبینیم را رد نمیكنند.
دلیلشان نیز این است كه بسیاری از معادلاتی كه برای توصیف وضعیت موجود به كار میروند، با در نظر گرفتن تعداد بیشتر ابعاد، نتایج بهتری میدهند! در نتیجه نمیتوان آن را كاملاً بیمعنی دانست. ابعاد اضافی فضا، سابقهی حل بسیاری از مشكلات و مسایل حلناشدنی فیزیك را دارند. برای مثال اینشتین برای توصیف كردن جاذبه، به یك بعد اضافی نیاز داشت و آن، زمان بود. و تئودور كالوتزا نیز یك بعد به سه بعد اثبات شده اضافه كرد چرا كه میخواست نظریات جاذبه را با فرضیات ماكسول در مورد الكترومغناطیس، همگون سازد.
مطمئناً ما نمیتوانیم بعد چهارم را ببینیم اما این هم احتمالاً یك دلیل دارد. این بعدهای اضافه، میتوانند بسیار كوچك و فشرده شوند. یك لولهی پلیمری آب را از دور در نظر بگیرید. مانند یك خط دراز و معوج به نظر میرسد. از یك بعد نزدیكتر آن را نگاه كنید. به شكل تیوب یا لوله دیده میشود. اما آنچه كه در حقیقت این لوله را میسازد، یك سطح دایرهیی شكل كوچك است كه دور محیط لوله چرخیده است. به طور مشابه، بعد چهارم نیز میتواند چنین لولهیی باشد كه دور فضای سهبعدی میچرخد اما آنقدر كوچك است كه دیده نمیشود.
در نتیجه تصور كردن ابعاد بسیار زیادتری كه اینگونه در فضا پنهان شدهاند، به راحتی ممكن است. اما متاسفانه نظریهی فرا-رشتهیی هنوز دقیقاً سه بعد گشودهشده را تایید نمیكند در نتیجه برای تصور ما نسبت به جهان هستی هم تعریف درستی نمیتوان ارایه داد.
اما برای تصور كردن یك بعد جدید، راههای دیگری هم هست. فرض كنید نیروهای فیزیكی بتوانند نور و جسم را به یك صفحهی سهبعدی مسطح یا ورقیشكل تقلیل دهند و محدود كنند در حالی كه به برخی پدیدههای دیگر فیزیكی اجازه میدهند تا وارد بعد چهارم شوند. ساكن شدن سطوح دو بعدی به جای اجسام سهبعدی در فضاهای مشخص باعث میشود تا هر جسم و پدیدهیی به شكل طرح و نقشهاش نشان داده شود. مثلاً ما یك توپ كرهیی شكل را به صورت دایره ببینیم! به طریق مشابه، ممكن است ادعا شود كه ما در حال حاضر تنها تصویری سه بعدی از اجسام و مفاهیمی را میبینیم كه در واقع چهاربعدی هستند.
اما فضای "سه لایهیی" ما میتواند تنها در چهار بعد نیز محدود نشود. لایههای قابل كشف دیگری نیز میتوانند وجود داشته باشند كه در فضای چهاربعدی حضور دارند. اثبات این فرضیه، انجام آزمایشهایی تازه را میطلبد كه وجود بعد چهارم را نیز به ما نشان دهد. اما این نظریه وجود دارد كه برخورد لایههای چندبعدی در مقیاسهای اینچنینی میتواند به تكرار شدن "انفجار بزرگ" منجر گردد در نتیجه حضور ما بر روی كرهی زمین شاید اصلاً موید همین مطلب باشد كه فضا واقعاً سهبعدی نیست!
۴) آیا سفر در زمان امكانپذیر است؟
شاید سوال یك نیز بازگویی همین سوال باشد. ماهیت جسم و جاذبهی كوانتومی را فراموش كنید. شاید این سوال را هر كسی دوست دارد كه پاسخ دهد. سفر در زمان به یك موضوع علمی – تخیلی مورد علاقه و جذاب برای مردم تبدیل شد پس از اینكه اچ.جی. ولز، رمان نوگرایانه و جالب خود با نام "ماشین زمان" را نوشت. اما هرآنچه كه اینجا مطرح شده، لزوماً علمی – تخیلی نیست. برای مثال سفر در زمان به سوی آینده، یك واقعیت علمی پذیرفته شده است. تئوری نسبیت اینشتین تایید میكند كه یك جسم ناظر و مشاهدهگر در برابر زمین، میتواند به سمت آیندهی زمین جهش كند. این تاثیر را ساعتهای اتمی ثابت كردهاند.
اما اینگونه درگیر شدن با تار و پودهای زمان، به سرعتی مشابه سرعت نور نیاز دارد كه شاید در تئوری قابل اثبات و ممكن باشد اما به یك شاهكار بزرگ مهندسی نیاز دارد، حتی اگر به بودجه و هزینههایش فكر نكنیم. اما سفر در زمان به سمت عقب، مشكلات بزرگتری خواهد داشت. نسبیت، این فرضیه را تایید نمیكند كه یك جسم ناظر بتواند در دو بعد زمان-مكان سفر كند و به عقب هم برگردد. اما در همهی داستانها و سناریوها، چنین شرایط خارقالعادهیی نیز در نظر گرفته شده است.
یكی از راههای سفر به عقب در زمان، استفاده از یك "لانهی مار" فضایی خواهد بود. تئوریسینها معتقدند چنین تونل یا دروازهی ستارهیی كه دو نقطه را در ابعاد زمان – مكان به یكدیگر متصل كند، وجود دارد. اگر یكیشان را پیدا كنید و داخلش بپرید، چند لحظهی بعد از نقطهیی دیگر در جهان هستی سردر خواهید آورد. آنها معتقدند اگر چنین چالهیی وجود داشته باشد، میتوان آن را با ماشین زمان نیز مطابق و هماهنگ كرد. میتوانید از طریق آن سفر كنید و نه تنها از یك مكان دیگر سر دربیاورید، كه وارد یك زمان دیگر نیز بشوید. این "زمان" میتواند در گذشته یا آینده باشد.
اگر امكان سفر به گذشته وجود داشته باشد، انواع پارادوكسها و تضادها نیز اتفاق خواهند افتاد. مانند معمای یك مسافر زمان كه به سالهای گذشته میرود و مادرش را وقتی یك كودك است، به قتل میرساند. از این تضادها میتوان گریخت اگر اصرار بورزیم و بدانیم كه هیچ چیز نمیتواند قانون علت و معلول و كنش و واكنش را از بین ببرد. اما سفری دوطرفه در مسیر زمان، هنوز پیچیده و غیرقابل هضم است.
برای بسیاری از فیزیكدانها، این مساله بسیار غیرعقلانی است. استفان هاوكینگز نظریهی "تخمین محافظت از تسلسل وقایع" را مطرح میكند و معتقد است كه یك نیرو یا عامل خاص باعث میشود تا اجسام فیزیكی یا نیروها نتوانند به گذشته برگردند. این مساله شاید به دلیل موانع و سدهای فیزیكی اساسی بر سر راه ساخت ماشین زمان اتفاق میافتد. برای مثال انرژی خلاء كوانتومی در صورتی كه هیچ محدودیتی برای ورود به حفرههای ماری فضا نداشته باشد، طغیان خواهند كرد و دفع خواهند شد.
این مساله همچنان لاینحل باقی مانده اما موضوعی است كه بسیاری از مردم، وقت و تلاش خود را صرف آن میكنند. همانطور كه هاوكینگز اشاره كرده، صرف هزینه برای تحقیق در مورد سفر به زمان بسیار سخت است. در نتیجه به نظر میرسد برهان یا تكذیبیهیی برای حل این مساله، خود به مشكلات عمومی دیگر منجر شود. مانند طرح یك نظریهی رامشدنی و قابل دسترسی در مورد جاذبهی كوانتومی.
۵) آیا ما در یك صافی كهكشانی زندگی میكنیم؟
سیاهچالههای آشنای كهكشانی همچنان میتوانند باعث ایجاد بهت و حیرت برای فیزیكدانهای تئوریست شوند. یك سیاهچالهی فضایی میتواند زمانی كه یك ستارهی بزرگ آتش میگیرد و محو میشود، تشكیل گردد. هستهی آن بر اثر جاذبهی درونی فراوان، به دو نیم تقسیم میشود. اگر جسم به لحاظ شكلی، كروی باشد، آنگاه همهی مواد تجزیهشده از ریشه با نسبتهای مساوی به سمت مركز هندسی هسته، ریزش میكنند در نتیجه مقدار میدان چگالنده و میدان جاذبه به بینهایت میل خواهد كرد. تا زمانی كه جاذبه، خود را به عنوان تاروپودی از هندسهی مكان – زمان معرفی میكند، میزان خمیدگی و پیچش این دو بعد یعنی زمان و مكان، به بینهایت میل خواهد كرد و برای زمان – مكان یا هر دوی آنها، یك خط مرز و محدوده خواهد ساخت. ریاضیدانها، این پدیده را تكین یا فردیت مینامند.
هیچ كس نمیداند كه از این فردیتها، چه چیزی حاصل میشود. آیا فضا-زمان، همانجا به پایان خواهد رسید یا این فردیتها به از كارافتادگی نظریات ما منجر میشوند؟ اگر زمان – مكان مرز و حدودی داشته باشد، آنگاه پیشبینی كردن حاصل آن نیز غیرممكن خواهد بود. از آنجایی كه پیش بینی و فلسفهی جبر و تقدیر، پایهی همهی تصاویر علمی و منطقی از جهان حاضر را تشكیل میدهد، فردیتها میتوانند پا را از مرزهایی فراتر بگذارند كه علم نمیتواند.
وقتی یك سیاهچالهی فضایی، حاصل یك تفرد را در بربگیرد، آن دیگر پوشیده و مستور میشود و دیگر تهدیدآمیز نیست. در ۱۹۶۷، راجر پنروز، فرضیهی "سانسور فضایی" را مطرح كرد. در این فرضیه، اعتقاد بر این بود كه همهی تفردهای ایجادشده بر اساس كاهش جاذبه، قاعدتاً توسط سیاهچالههای فضایی پوشیده میشوند و در نتیجه برای ما غیرقابل مشاهده هستند. راه چاره نیز غیرقابل دسترسی بود یعنی وجود تفردهای ناپوشیده كه میتوانند باعث اتفاقاتی بدون توجیه و دلیل منطقی و عقلانی شوند.
سپس چند سال بعد، استفان هاوكینگز، یك پیچیدگی دیگر در مورد این مساله را نیز مطرح كرد. او متوجه شد كه سیاهچالهها، امواج گرمایی از خود منتشر میكنند و به آرامی تجزیه میشوند. تئوریسینهای فیزیكی، آنچه كه ممكن بود در پایان اتفاق بیفتد را اینگونه تصور كردند: آیا این تبخیر و تبدیل در نهایت، تفردهای موجود در دل سیاهچالهها را نمایان و بیپرده خواهد كرد؟
این مساله در مباحث مربوط به تئوری اطلاعات نیز به شكلی دیگر مطرح شد. وقتی ستارهیی از یك سیاهچاله برمیخیزد، محتوای اطلاعات جزیی ستاره (مانند تعداد اجزا و ذرههایی كه از آن تشكیل شده است و از هر نوع ذره و قسمت، چند تكه عضو در ستاره به كار رفته) برای یك ناظر بیرونی، غیرقابل مشاهده خواهد بود.
در نتیجه زمانی كه یك سیاهچالهی فضایی از بین میرود، آیا اطلاعات بر اثر نوعی از تابش كه هاوكینگز مطرح كرد، دوباره برمیگردند؟ این سیاهچالهها به نظر میرسد به وضوح در همهجای جهان هستی وجود دارند و حاضر هستند. اگر پیچ و تابهای موجود در حفرههای ماری (حفرههای تكینی) باعث آشكار شدن یك چالهی جدید در بعد فضا – زمان میشوند، پس میتوان نتیجه گرفت كه جهان هستی مثل یك كفگیر یا صافی فضایی در حال نشست كردن است؟ اگر اینگونه است، پس محتویاتش به كجا میروند؟
۶) جهان هستی از چه چیز ساخته شده است؟
دریغ و افسوس كه این سردرگمی همچنان ادامه دارد. فیزیكدانها دقیقاً نمیدانند و مطمئن نیستند كه آنجا چه چیزهایی هست. در نجوم اینگونه مطرح میشود كه آنچه شما میبینید، دقیقاً آنچه نیست كه وجود دارد. ستارهها، سیارهها و تودههای غبار موجود در فضا از اتمهای معمولی تشكیل شدهاند. اما برای هر گرم از اجرام معمولی در جهان هستی، چندین گرم اجرام نادیده و ناشناخته وجود دارد.
ما این را از نوع حركت ستارهها میدانیم. كهكشان راه شیری بیش از حد تند میچرخد و این برای نیروی جاذبه ایجاد مشكل میكند كه همهی اجسام و اجرام قابل مشاهدهی بر روی آن را نگاه دارد. ستارههای اطراف نیز اگر مقدار زیادی از اجرام و اجسام فضایی در اطرافشان در حال كشیده شدن نبودند، حتماً سقوط میكردند. كهكشانهای دیگر نیز همینگونه اند. حجم زیادی از مواد و اجرام نادیده و ناشناس در بین كهكشانها وجود دارند كه آنها را به دستههای در حال جنب و جوش و آسیاب كردن تبدیل میكنند.
اگر جهان هستی را یك كل در نظر بگیریم، آنگونه كه گسترش پیدا میكند و پسزمینهی كهكشانی در حال ساطع كردن امواج گرمازا (پسفروزشهای در حال محو شدن پس از انفجار بزرگ) یعنی همهی اجزای ظاهری و قابل رویت جهان هستی، به وجود یك اصل فراگیر و نافذ اشاره میكنند، یعنی جهان پنهان هستی.
تئوریهای اینچنینی در مورد ماهیت ماده یا "جرم تاریك" باز هم وجود دارند. از دستههای بزرگ سیاهچالههای فضایی گرفته تا ذرات ریز تجزیه شده بر اثر انفجار بزرگ. اساساً در این مورد، سه ایدهی اصلی وجود دارد. نخستین ایده، نظریهی "انرژی تاریك" است كه مانند اجرام محو و پنهان درون فضا به شكل یكسان و یكنواخت پراكنده شدهاند، رفتار میكند. مشاهدات به ما نشان میدهد كه این اجرام میتوانند بیش از دو سوم كل مواد جهان هستی را تشكیل دهند. نظریهی دوم، نظریهی "اشیای نورانی فشرده و حجیم" معروف به MACHO است. اشیایی مانند كوتولههای قهوهیی فضایی! فضانوردان، برخی از آنها را كشف كردهاند اما برای تشكیل دادن باقیماندهی جهان هستی، این اشیا بسیار ناچیز هستند.
در نهایت، اجزا و ذرات ریز زیراتمی مانند نوترونها را داریم. این اجرام روان و سیال به سختی با دیگر اجرام و مواد تعامل میكنند و بسیار گنگ و نامعلوم به نظر میرسد كه آیا آنها به كرهی زمین هم وارد میشوند یا نه. تعداد بسیار زیادی از آنها وجود دارند كه شاید هر گروه یك میلیارد نوترونی از آنها، فقط به اندازهی یك نوترون در برابر تمام مقادیر موجود در گیتی به حساب بیاید اما احتمالاً این ذرات جرم بسیار كمی دارند و بخش كوچك و ناچیزی از مواد و اجرام موجود در جهان را تشكیل میدهند.
تئوریسینها معتقد به وجود نوع دیگری از مادههای پرنفوذ هستند كه جرم قابل توجه و فراوانی دارند و به عنوان WIMP یا "ذرات حجیم كمتعامل" شناخته میشوند و آزمایشها برای به دست آوردن و جمعآوری آنها در حال انجام است.
ایدههای عجیب و هیجانانگیز دیگری مانند مواد و اجرام پنهان شده در بعد چهارم یا وجود یك جهان دیگر در سایهی كهكشهانهای شناخته شده نیز مطرح شدهاند. شاید ماهیت جهان تاریك، مركبی از بسیاری چیزها باشد كه بسیاری از آنها هنوز هم ناشناختهاند. آنچه كه واضح و مبرهن است اینكه به نظر میرسد اتمهای معمولی و رایجی كه ما و كرهی زمین از آنها ساخته شدهایم، تنها بخش كوچكی از كل جرم و مادهی موجود در جهان هستی را شامل میشود كه بخش عمدهی آن را ناشناختهها تشكیل میدهند.
۷) این سوالهای من از كجا میآیند؟
هوشمندی و آگاهی انسانها از كجا میآید؟ چرا برخی الگوها و صفحات سلولی الكتریكی مانند صفحات سلولی در مغز، دارای احساس و اندیشه هستند در حالی كه برخی دیگر از این صفحات مانند سلولهای سراسری در دستگاه گوارش یا دستگاه تنفسی احتمالاً چنین احساساتی را ندارند؟ یا از سوی دیگر، چگونه میشود كه مفاهیم انتزاعی و غیرجسمانی مانند تفكرات یا آرزوها میتوانند الكترونها و یونها را به سمت مغز حركت دهند و دستگاه حركت فیزیكی بدن را تحریك نمایند؟
یا آیا این سوالات فقط مغلطهی بیمعنا و بیمورد مفاهیم هستند؟ آیا فیزیكدانها این سوالات را به راحتی پاسخ میدهند؟ عدهیی فكر میكنند كه این سوالها برای فیزیكدانها، به آسانی پاسخ داده میشوند. ارتباط دادن جهان مادی و جهان معنوی، چیزی است كه اكثر فیزیكدانها از آن اجتناب و دوری میكنند. اما اگر فیزیك مدعی باشد كه یك علم جهانشمول و عمومی است، میتوان نتیجهگیری كرد كه آگاهی و معرفت علمی، تعریفی عام و تلفیقی از هر دوی این مفاهیم است.
مكانیك كوانتومی به عنوان یك كلید در این زمینه شناخته شده است. بیشتر به این دلیل كه ناظر بیرونی، نقشی اساسی در تعریف و تعبیر سیستمهای كوانتومی بازی میكند. اما هنوز راه زیادی مانده تا این موضوع روشن شود كه تاثیرات كوانتومی میتواند به كل دستگاه و مجموعهی نورونها و سلولهای عصبی برسد یا نه.
شاید كلید رسیدن به پاسخ، رجوع كردن به تعریف زندگی است. هیچ كس نمیداند كه دقیقاً چگونه، كجا و چه زمانی، حیات شروع شد. شاید تلفیقی از مواد شیمیایی بیجان، در ابتدا منجر به تشكیل شدن بدن یك موجود زنده شد. به نظر نمیرسد كه این اتفاق به شكل آنی و لحظهیی و در یك مرحله افتاده باشد و بیهیچ گفتوگویی، میتوان ادعا كرد كه یك فرآیند فیزیكی پیچیده و طولانی طی شده اما هنوز مشخص نیست كه این سیر تكامل حیات، از مشكلات و مسایلی است كه باید در حوزهی فیزیك بررسی شود یا نه.
گاهی اوقات ادعا میشود كه زندگی بر پایهی قانونهای فیزیكی نوشته شده است. البته این مساله درست است كه اگر این قوانین اندكی متفاوت بودند، زندگی به طور كلی دگرگون میشد اما هیچ چیزی در این قانونهای شناخته شده وجود ندارد كه جسم یا مفهومی را به ساماندهی در زندگی مجبور كند. اگر قانون حیات نیز در طبیعت وجود داشته باشد، نمیتوان در لابهلای قانونهای فیزیكی آن را یافت كه خاستگاهش، نظریاتی چون تئوری اطلاعات و... است. علاوه بر اینها، یك سلول زنده، نوعی از مادهی ناشناخته و جادویی نیست كه یك سیستم و نظام بسیار پیچیدهی پردازش و تكرار اطلاعات است.
قوانین حاكم بر تئوری اطلاعات یا تئوری پیچیدگی، همچنان مورد استفاده هستند. در سطح مشابه و از سوی دیگر، همانطور كه اروین شرودینگر در دههی ۱۹۲۰ ادعا كرده بود، مكانیك كوانتومی نیز نقش مهمی در تاریخچهی حیات بازی میكند.
هرچند كه قوانین مربوط به پردازش كوانتومی اطلاعات، به شكل قابل ملاحظهیی با سیستمهای كلاسیك بیولوژیك تفاوت دارند اما میتوانند كلیدی برای حل این مشكلات و پاسخ به این سوالها باشند.
ناظر میتواند از نقط مختلف در فضا مسیر حركت ذرات را مشاهده كند
گهوارهی نیوتن
توپهای نیوتن
تقویتكنندهی شهود!
--------------------------------------------------------------------------------
به انیمیشن ذیل دقت كنید
با نزدیك بردن شمایل ماوس به روبان قرمز، روبان سعی میكند از شمایل دور شود و این موضوع موجب ایجاد «حركتهای موجی» در سایر نقاط روبان میگردد.
در مورد انتگرال
اگر تاكنون فكر میكردهاید انتگرال موضوعی پیچیده و دشوار است، امیدوارم با تماشای این انیمیشن نظرتان تغییر یابد.
دوگانگی موج و ذره
حركت پرتابی
بردار مكان و بردار جابجایی
«سرعت ثابت» و رابطهی آن با «شتاب»
به نظر من كه خیلی جالبه مخصوصاً برای آن دسته از بچه هایی كه با مفهوم شتاب صفر و یا منفی مشكل دارند یا كلاً فرق شتاب و سرعت را راحت درك نكردن.
رابطهی «طول موج» با L
رابطهی بین «طول موج» و «طول مؤثر»
ریزسنج وسیلهای است كه دقیقتر از كولیس بوده و معمولاً برای دقت های بالا بكار میرود. این وسیله كه در شكل (4) نشان داده شده است، از یك استوانه ثابت مدرج و یك استوانه متحرك مدرج - كه میتواند روی استوانه ثابت مدرج بچرخد و جابجا شود – و یك كمان فلزی متصل به استوانه ثابت تشكیل شده است. گام ریزسنج عبارت است از جابجایی استوانه متحرك در طول استوانه ثابت به ازای هر دو چرخش و به نحوه طراحی و دقت دستگاه بستگی دارد. گام ریزسنج میتواند 1 میلیمتر یا 5/0 میلیمتر باشد. هرگاه استوانه متحرك به 50 قسمت تقسیم شده باشد با چرخاندن استوانه متحرك به اندازه دو دور كامل دهانه یك میلیمتر جابجا میشود (گام 5/0 میلیمتر) و در نتیجه 100 قسمت از استوانه متحرك معادله 1 میلیمتر از استوانه ثابت (خطكش ثابت) میباشد. بنابراین دقت دستگاه یك صدم میلیمتر میباشد.
فرض كنید دهانه ریزسنج پس از چندین دور چرخش مقداری باز شده است، حال برای خواندن این مقدار تعداد میلیمترها را میتوان از روی استوانه ثابت خوانده و با كسری از میلیمتر كه بر روی استوانه متحرك خوانده می شود جمع كرد و مقدار جابجایی را اندازه گیری نمود.
برای مثال اگر استوانه متحرك به اندازه 5 دور كامل و كسری از دور چرخیده شود و گام ریزسنج برابر 5/0 میلیمتر باشد. خواندن این عدد چنین است، 5 دور معادل 50/2 میلیمتر میباشد و فرض كنید عددی كه روی استوانه متحرك خوانده میشود 35 است پس اندازهگیری مورد نظر mm85/2 = 35/0 + 50/2 خواهد بود.
تأثیر سطوح شیبدار در ایجاد شتاب - بررسی حركت با شتاب ثابت و شتابدار - آیا با وجود مساوی بودن سرعت و شتاب اولیه و همچنین «جابجایی» یكسان ولی متفاوت بودن «مسافت» «شتاب» «سرعت» در طول مسیر، زمان حركت یكسان است؟
حال میرسیم به بحث اصلی:
همه ما انسانها خودمون رو موجودات یگانه عالم هستی میدونیم.خورشیدی در كنارمون داریم كه فكر میكنیم بزرگترین چیز در دنیاست.زمین رو نامحدود میدونیم و امكان وجود دنیاهای دیگر رو غیر ممكن.اما بیاین كمی به ماوراء بریم.مركز این منظومه خورشیدی یك ستاره است_همونطور كه بیشتر شما میدونین_آیا هیچگاه شب را در كویر گذرانده اید؟منظره ها یكسان است.همه ما تعدادی ستاره میبینیم و نواری پهن از غباز كه از سویی به سوی دیگر كشیده شده.

در آسمان چند ستاره میبینید؟صدتا؟هزارتا؟ملیار دها؟به هر عددی فكر كنید بازهم كم است.حال به آن خط غبارآلود بالای سرتان نگاه كنید.آن چیست؟از قدما همه میدانستند كه آن راه شیری یا راه كاهكشان است.اما جنس آن از چیست؟گالیله پاسخ را فهمید:از ملیاردها ملیارد ستاره تشكیل شده.بیش از تمام ستاره های آسمان.حدس میزنید دور كدامشان یك سیاره میچرخد؟یا منظومه شمسی دیگر؟حتما وجود دارد.هزارانی هستند كه زمینی دیگر دور آنها در حال گردش است.
آیا میخواهید كوچك بودن این بشر رو به عینه ببینید؟به عكس زیر نگاه كنید:

این كهكشان آندرومدا (زن زنجیری) هست.بسیار شبیه به كهكشان ما.تنها یك صدم از یك پیكسل این تصویر میتواند خورشیدی را نشان دهد.آیا زمین را حتی میتوان نشان داد؟ما چه بخشی از این هستی را تشكیل میدهیم؟چرا خود را یگانه عالم میپنداریم؟آیا سعی كرده ایم به دنیای بیرون فكر كنیم؟حتی با نگاه كردن به آسمان هم از این عزمت شگفت زده میشویم.با این كهكشان هم...
بیایید كمی به ماوراء برویم.اكنون كمی به كوچكی خودمان در دنیای عزیم و بی حد اطراف خودمان پی برده ایم.اما ما بازهم كوچكتریم.بسیار بسیار كوچكتر.كوچكتر از آن كه فكر آن را بكنید.اگر در هر كهكشان ملیاردها ستاره باشد و ملیاردها سیاره در آن....
حال اگر بدانید در دنیایی زندگی میكنید كه ملیاردها كهكشان در آن است...
اگر بتوانید به دنیاهایی كه در آن وجود دارد فكر كنید...
اگر بتوانید این دنیارا تصوركنید...
و اگر بتوانید آن را ببینید..........

زیبا.حیرت آور.دیگه چی بگم؟در همین تصویر 1500 كهكشان رو میشه شمرد.
اما این هنوز بخشی از ماجراست.هابل نگاه عمیقتری نیز دارد.
این شما و این هم تصویر فراژف هابل Hubble Ultra Deep Field

در این تصاویر هرچه میبنید حتی نقاط كوچك نیز كهكشان است.
گستره ی تصویر هابل از نظر علمی هم زیباست.تصویر فراژف هابل زمانهای آغازین بوجود آمدن هستی را نشان میدهد.اما به قول خارجی ها:a picture is worth than a thousand words یعنی یك تصویر از هزار كلمه بهتر است.پس ببینید:

امیدوارم شماهم از دیدن این تصاویر به فكر فرورفته باشید
پس لذت ببرید
با تشكر...
آلبرت انیشتین دو نظریه دارد. نسبیت خاص را در سن 25 سالگی بوجود آورد و ده سال بعد توانست نسبیت عام را مطرح کند.
نسبیت خاص بطور خلاصه تنها نظریه ایست که در سرعتهای بالا ( در شرایطی که سرعت در خلال حرکت تغییر نکند–سرعت ثابت) میتوان به اعداد و محاسباتش اعتماد کرد. جهان ما جوریست که در سرعتهای بالا از قوانین عجیبی پیروی می کند که در زندگی ما قابل دیدن نیستند. مثلا وقتی جسمی با سرعت نزدیک سرعت نور حرکت کند زمان برای او بسیار کند می گذرد. و همچنین ابعاد این جسم کوچک تر میشود. جرم جسمی که با سرعت بسیار زیاد حرکت می کند دیگر ثابت نیست بلکه ازدیاد پیدا می کند. اگر جسمی با سرعت نور حرکت کند، زمان برایش متوقف می شود، طولش به صفر میرسد و جرمش بینهایت میشود.
نسبیت عام برای حرکتهایی ساخته شده که در خلال حرکت سرعت تغییر می کند یا باصطلاح حرکت شتابدار دارند. شتاب گرانش زمین g که همان عدد 9.81m/sاست نیز یک نوع شتاب است. پس نسبیت عام با شتابها کار دارد نه با حرکت. نظریه ایست راجع به اجرام ی که شتاب ثقل دارند. کلا هرجا در عالم، جرمی در فضا ی خالی باشد حتما یک شتاب جاذبه در اطراف خود دارد که مقدار عددی آن وابسته به جرم آن جسم می باشد. پس در اطراف هر جسمی شتابی وجود دارد. نسبیت عام با این شتابها سر و کار دارد و بیان می کند که هر جسمی که از سطح یک سیاره دور شود زمان برای او کند تر میشود. یعنی مثلا، اگر دوربینی روی ساعت من بگذارند و از عقربه های ساعتم فیلم زنده بگیرند و روی ساعت آدمی که دارد بالا میرود و از سیاره ی زمین جدا میشود هم دوربینی بگذارند و هردو فیلم را کنار هم روی یک صفحه ی تلویزیونی پخش کنند، ملاحظه خواهیم کرد که ساعت من تند تر کار می کند. نسبیت عام نتایج بسیار عجیب و قابل اثبات در آزمایشگاهی دارد. مثلا نوری که به اطراف ستاره ای سنگین میرسد کمی بسمت آن ستاره خم میشود. سیاهچاله ها هم بر اساس همین خاصیت است که کار می کنند. جرم انها بقدری زیاد و حجمشان بقدری کم است که نور وقتی از کنار آنها می گذرد به داخل آنها می افتد و هرگز بیرون نمی آید.
فرمول معروف آلبرت انیشتین (دست خط خود آلبرت انیشتین)
نظریه نسبیت عام
همه ما برای یکبار هم که شده گذرمان به ساعتفروشی افتاده است و ساعتهای بزرگ و کوچک را دیده ایم که روی ساعت ده و ده دقیقه قرار دارند. ولی هیچگاه از خودمان نپرسیده ایم چرا؟ آلبرت انیشتین در نظریه نسبیت خاص با حرکت شتابدار و یا با گرانش کاری نداشت. اولین موضوعات را در نظریه نسبیت عام خود که در 1915 انتشار یافت مورد بحث قرار داد.نظریه نسبیت عام دید گرانشی را بکلی تغییر داد و در این نظریه جدید نیرو ی گرانش را مانند خاصیتی از فضا در نظر گرفت نه مانند نیرو یی بین اجرام ، یعنی برخلاف آنچه که اسحاق نیوتن گفته بود !در نظریه او فضا در مجاورت ماده کمی انحنا پیدا میکرد. در نتیجه حضور ماده اجرام ، مسیر یا به اصطلاح کمترین مقاومت را در میان منحنیها اختیار میکردند. با این که فکر آلبرت انیشتین عجیب به نظر میرسید میتوانست چیزی را جواب دهد که قانون ثقل نیوتن از جواب دادن آن عاجز می ماند.سیاره اورانوس در سال 1781 میلادی کشف شده بود و مدارش به دور خورشید اندکی ناجور به نظر میرسید و یا به عبارتی کج بود !
نیم قرن مطالعه این موضوع را خدشه ناپذیر کرده بود.بنابر قوانین اسحاق نیوتن می بایست جاذبه ای برآن وارد شود. یعنی باید سیاره ای بزرگ در آن طرف اورانوس وجود داشته باشد تا از طرف آن نیرو یی بر اورانوس وارد شود.در سال 1846 میلادی اختر شناس آلمانی دوربین نجومی خودش را متوجه نقطه ای کرد که « لووریه» گفته بود و بی هیچ تردید سیاره جدیدی را در آنجا دید که از آن پس نپتون نام گرفت.نزدیک ترین نقطه مدار سیاره عطارد به خورشید در هر دور حرکت سالیانه سیاره تغییر میکرد و هیچ گاه دوبار پشت سر هم این تغییر در یک نقطه خاص اتفاق نمیافتاد.اختر شناسان بیشتر این بی نظمی ها را به حساب اختلال ناشی از کشش سیاره های مجاور عطارد می دانستند !مقدار این انحراف برابر 43 ثانیه قوس بود. این حرکت در سال 1845 به وسیله لووریه کشف شد بالاخره با ارائه نظریه نسبیت عام جواب فراهم شد این فرضیه با اتکایی که بر هندسه نااقلیدسی داشت نشان داد که حضیض هر جسم دوران کننده حرکتی دارد علاوه برآنچه اسحاق نیوتن گفته بود.وقتی که فرمولهای آلبرت انیشتین را در مورد سیاره عطارد به کار بردند، دیدند که با تغییر مکان حضیض این سیاره سازگاری کامل دارد. سیاره هایی که فاصله شان از خورشید بیشتر از فاصله تیر تا آن است تغییر مکان حضیضی دارند که به طور تصاعدی کوچک می شوند.اثر بخشتر از اینها دو پدیده تازه بود که فقط نظریه آلبرت انیشتین آنرا پیشگویی کرده بود. نخست آنکه آلبرت انیشتین معتقد بود که میدان گرانشی شدید موجب کند شدن ارتعاش اتمها می شود و گواه بر این کند شدن تغییر جای خطوط طیف است به طرف رنگ سرخ! یعنی اینکه اگر ستاره ای بسیار داغ باشد و به طوری که محاسبه می کنیم بگوییم که نور آن باید آبی درخشان باشد در عمل سرخ رنگ به نظر میرسد کجا برویم تا این مقدار قوای گرانشی و حرارت ی بالا را داشته باشیم، پاسخ مربوط به کوتوله های سفید است.دانشمندان به بررسی طیف کوتوله های سفید پرداختند و در حقیقت تغییر مکان پیش بینی شده را با چشم دیدند! اسم این را تغییر مکان آلبرت انیشتینی گذاشتند. آلبرت انیشتین می گفت که میدان گرانشی شعاع های نور را منحرف میکند چگونه ممکن بود این مطلب را امتحان کرد.اگر ستاره ای در آسمان آن سوی خورشید درست در امتداد سطح آن واقع باشد و در زمان کسوف خورشید قابل رؤیت باشد اگر وضع آنها را با زمانی که فرض کنیم خورشیدی در کار نباشد مقایسه کنیم خم شدن نور آنها مسلم است. درست مثل موقعی که انگشت دستتان را جلوی چشمتان در فاصله 8 سانتیمتری قرار دهید و یکبار فقط با چشم چپ و بار دیگر فقط با چشم راست به آن نگاه کنید به نظر می رسد که انگشت دستتان در مقابل زمینه پشت آن تغییر جا میدهد ولی واقعاً انگشت شما که جابجا نشده است!
دانشمندان در موقع کسوف در جزیره پرنسیپ پرتغال واقع در آفریقای غربی دیدند که نور ستاره ها به جای آنکه به خط راست حرکت کنند در مجاورت خورشید و در اثر نیرو ی گرانشی آن خم می شوند و به صورت منحنی در می آیند. یعنی ما وضع ستاره ها را کمی بالاتر از محل واقعیش میبینیم.ماهیت تمام پیروزیهای نظریه نسبیت عام آلبرت انیشتین نجومی بود ولی دانشمندان حسرت می کشیدند که ای کاش راهی برای امتحان آن در آزمایشگاه داشتند.ـ نظریه آلبرت انیشتین به ماده به صورت بسته متراکمی از انرژی نگاه می کرد به همین خاطر می گفت که این دو به هم تبدیل پذیرند یعنی ماده به انرژی و انرژی به ماده تبدیل می شود. E = mc²دانشمندان به ناگاه جواب بسیاری از سؤالها را یافتند. پدیده رادیواکتیو ی به راحتی توسط این معادله توجیه شد. کم کم دانشمندان متوجه شدند که هر ذره مادی یک پادماده مساوی خود دارد و در اینجا بود که ماده و انرژی غیر قابل تفکیک شدند.تا اینکه آلبرت انیشتین طی نامه ای به رئیس جمهور آمریکا نوشت که می توان ماده را به انرژی تبدیل کنیم و یک بمب اتمی درست کنیم و آمریکا دستور تأسیس سازمان عظیمی را داد تا به بمب اتمی دست پیدا کند. برای شکافت هسته اتم اورانیوم 235 انتخاب شد. اورانیوم عنصری است که در پوسته زمین بسیار زیاد است. تقریباً 2 گرم در هر تن سنگ! یعنی از طلا چهارصد مرتبه فراوانتر است اما خیلی پراکنده.در سال 1945 مقدار کافی برای ساخت بمب جمـع شـده بود و ایـن کار یعنی ساختن بمب در آزمایشگاهــی در « لوس آلاموس » به سرپرستی فیزیکدان آمریکایی «رابرت اوپنهایمر» صورت گرفت. آزمودن چنین وسیله ای در مقیاس کوچک ناممکن بود. بمب یا باید بالای اندازه بحرانی باشد یا اصلاً نباشد و در نتیجه اولین بمب برای آزمایش منفجر شد. در ساعت 5/5 صبح روز 16 ژوئیه 1945 برابر با 25 تیرماه 1324 و نیرو ی انفجاری برابر 20 هزار تنT.N.T آزاد کرده دو بمب دیگر هم تهیه شد. یکی بمب اورانیوم بنام پسرک با سه متر و 60 سانتیمتر طول و به وزن 5/4 تن و دیگری مرد چاق که پلوتونیم هم داشت. اولی روی هیروشیما و دومی روی ناکازاکی در ژاپن انداخته شد. صبح روز 16 اوت 1945 در ساعت 10 و ده دقیقه صبح شهر هیروشیما با یک انفجار اتمی به خاک و خون کشیده شد. با بمباران هیروشیما جهان ناگهان به خود آمد، 160000 کشته در یک روز وجدان خفته فیزیکدان ها بیدارر شد! « اوپنهایمر» مسئول پروژه بمب و دیگران از شدت عذاب وجدان لب به اعتراض گشودند و به زندان افتادند. آلبرت انیشتین اعلام کرد که اگر روزی بخواهم دوباره به دنیا بیایم دوست دارم یک لولهکش بشوم نه یک دانشمند! عام و خاص
به هر یک از تصاویر زیر که نگاه کنید متوجه خواهید شد که هیچکدام نمی توانند وجود خارجی داشته باشند. آیا می توانید با ساختن آنها این سخن را نقض کنید؟!!! | ||
|
| |
|
| |
| ||
به هر سه قسمت تصویر بالا با دقت نگاه کنید! آیا این قطعه ها قابل تجسم هستند؟؟؟؟!!!! | ||
صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 ...








